|
مرز توحید و شرک
|
| شهید آیت اله مرتضی مطهری* |
|
|
|
چکیده: (4948 مشاهده) |
مرز توحید و شرک شهید آیتاله مرتضی مطهری مرز دقیق توحید و شرک (شرک نظری و عملی) چیست؟ چه نوع اندیشهای اندیشه توحیدی و چه نوع اندیشهای اندیشه شرکی است؟ چه نوع عملی، عمل توحیدی و چه نوع عملی، عمل شرکی است؟ آیا اعتقاد به موجودی غیر خدا شرک است (شرک ذاتی) و لازمه توحید ذاتی این است که به موجودیت هیچ چیز غیر از خدا (ولو به عنوان آفریده او) اعتقاد نداشته باشیم؟ (نوعی وحدت وجود) بدیهی است که مخلوق خدا فعل خداست، فعل خدا خود شأنی از شئون اوست و ثانی او و در قبال او نیست. مخلوقات خداوند تجلی فیاضیت او هستند. اعتقاد به وجود مخلوق از آن جهت که مخلوق است، متمم و مکمل اعتقاد به توحید است نه ضد توحید. پس مرز توحید و شرک وجود داشتن و نداشتن شیء دیگر، هر چند مخلوق خود او نیست. آیا اعتقاد به نقش مخلوقات در تأثیر و تأثر و سببیّت و مسببیّت شرک است؟ (شرک در خالقیت و فاعلیت) و آیا لازمه توحید افعالی این است که نظام سببی و مسببی جهان را باید انکار کرد و هر اثری را مستقیماً و بلا واسطه از خدا باید دانست و برای اسباب هیچ نقشی قائل نبود؟ مثلاً معتقد بود که آتش نقشی در سوزانیدن، آب در سیراب کردن و باران در رویانیدن و دوا در بهبود بخشیدن ندارد. خداست که خود مستقیماً میسوزاند، سیراب میسازد، میرویاند و بهبود میبخشد. بود و نبود این عوامل یکسان است. چیزی که هست عادت خدا بر این است که کارهای خود را در حضور این امور انجام دهد. مثلاً اگر انسانی عادتش بر این باشد که همیشه در حالیکه کلاه بر سر دارد نامه بنویسد، بود و نبود کلاه در نوشتن نامه تأثیری ندارد، ولی نویسنده نامه نمیخواهد با نبود کلاه نامهای بنویسد. مطابق این نظریه، بود و نبود اموری که عوامل و اسباب نامیده میشوند از این قبیل است و اگر غیر از این قائل بشویم برای خدا شریک و یا شریکها در فاعلیت قائل شدهایم (نظریه اشاعره و جبریون). این نظریه نیز صحیح نیست همچنانکه اعتقاد به وجود مخلوق مساوی با شرک ذاتی و اعتقاد به خدای دوم و وجود قطبی در مقابل خدا نیست، بلکه مکمل و متمم اعتقاد به وجود خدای یگانه است، اعتقاد به تأثیر و سببیّت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نیز با توجه به اینکه موجودات استقلال در ذات ندارند، استقلال در تأثیر هم ندارند. «موجود به وجود او و مؤثر به تأثیر او هستند.» شرک در خالقیت نیست بلکه متمم و مکمل اعتقاد به خالقیت خداوند است. اما اگر برای مخلوقات به لحاظ تأثیر، استقلال و تفویض قائل بشویم و چنین بیندیشیم که نسبت خداوند به جهان نسبت صنعتگر است به صنعت (مثلاً سازنده اتومبیل و اتومبیل) که صنعت در پیدایش خود نیازمند به صنعتگر است، ولی پس از آنکه ساخته شد کار خود را طبق مکانیسم خود ادامه میدهد. صنعتگر در ساختن صنعت نقش دارد نه در کارکرد مصنوع پس از ساخته شدن. اگر سازنده اتومبیل هم بمیرد اتومبیل به کار خود ادامه میدهد. اگر چنین بیندیشیم که عوامل جهان : آب، باران، برق، حرارت، خاک، گیاه، حیوان، انسان و غیره نسبتشان با خداوند چنین نسبتی است. (چنانکه معتزله احیاناً چنین نظری دادهاند) قطعاً شرک است. مخلوق در حدوث و بقا نیازمند به خالق است، در بقا و در تأثیر به اندازه حدوث نیازمند است. جهان، عین فیض، عین تعلّق، عین ارتباط، عین وابستگی و عین «از اوئی» است. از این رو تأثیر و سببیّت اشیا عین تأثیر و سببیت خداوند است، خلاقیت قوهها و نیروهای جهان اعم از انسان و غیر انسان عین خلاقیت خداوند و بسط فاعلیّت او است. بلکه خود اعتقاد به اینکه نقش داشتن اشیا در کار عالم شرک است، شرک میباشد. زیرا این اعتقاد ناشی از این نظر است که ناآگاهانه برای ذات موجودات استقلالی در مقابل ذات حق قائل شدهایم و از اینرو اگر موجودات نقشی در تأثیر داشته باشند تأثیرات به قطبهای دیگر نسبت داده شده است. پس مرز توحید و شرک این نیست که برای غیر خداوند نقشی در تأثیرات و سببیتّها قائل بشویم یا نشویم. ..... |
|
| |
|
|
متن کامل [PDF 74 kb]
(926 دریافت)
|
|
نوع مطالعه: فرهنگي |
موضوع مقاله:
عمومى
|
|
|
|
|
|
|
| ارسال نظر درباره این مقاله |
|
|
|